ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

369

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

ابو جعفر گفت : آيا 20 دينار در ماه تو را كافى است ؟ گفتم : يا امير المؤمنين ، مقدارى از اين بخشش براى دو سال من كافى است . ابو جعفر گفت : اين مقدار از آن توست و هر موقع كه خواستى آن را دريافت كن . حج ابو جعفر و ديدار وى با مالك بن انس زمانى كه كار در سال 148 بر ابو جعفر استوار شد براى انجام دادن مراسم حج به مكه رفت . در منى عده‌اى از مردم نزد وى آمدند و به او سلام مىكردند ، و به او به واسطهء آنچه خداوند نصيب او كرده بود ، تبريك مىگفتند . مردان حجاز و ديگران از جمله علما و فقها نزد وى آمدند و به او تبريك گفتند . يكى از كسانى كه نزد ابو جعفر آمد ، مالك بن انس بود ، ابو جعفر به او گفت : يا ابو عبد الله من رؤيايى ديده‌ام . مالك گفت : خداوند امير المؤمنين را موفق گرداند ، و او را هدايت كند ، در رؤيا چه ديده‌اى ؟ ابو جعفر گفت : خواب ديدم در خانهء خدا نشسته‌ام ، و مردم را به اين مىخوانم تا نزد تو آيند و پرسش‌هاى دينى خود را از تو بپرسند ، علم نزد مردم مدينه است و تو آگاه‌ترين آنانى . مالك گفت : امير المؤمنين چشمانى تيز بين و رأى و نظرى صائب دارد ، اگر اجازه دهى به تو خواهم گفت . ابو جعفر گفت : آرى ، سخن درست آن است كه نظر تو را جويا شوم . مالك گفت : يا امير المؤمنين ، مردم عراق ، داراى نظراتى هستند كه خود بر آن آگاهى ، مردم مكه كسى را ندارند كه براى آنان درس دين و ديندارى بدهد ، علم همان علم مردم مدينه است ، چنان كه امير المؤمنين گفت ، هر قومى داراى امام و پيشوايى هستند ، اما اگر رأى و نظر امير المؤمنين بر اين كار استوار شده است ، انجام بده . ابو جعفر گفت : در مورد مردم عراق ، امير المؤمنين هيچ گونه نظر خواهى از آنان نخواهد كرد ، علم همان است كه نزد مردم مدينه است ، من اين چنين مىبينم كه تو مىخواهى خودت را از پذيرش اين فرمان آزاد كنى . مالك گفت : آرى يا امير المؤمنين ، از من درگذر كه خداوند از تو درگذرد . ابو جعفر گفت : امير المؤمنين از تو درگذشت ، به خدا سوگند امير المؤمنين از تو آگاه‌تر و فقيه‌تر كسى را نخواهد يافت .